همهگیری کرونا را میتوان بزرگ ترین آزمایش ناخواستهای دانست که بشر در قرن بیست و یکم بر روی مفهوم دیجیتالی شدن زندگی انجام داد. در آن روزهای عجیب که خیابانها خلوت و خانهها پررونقتر از همیشه بود، فضای مجازی به تنهایی بار سنگین آموزش، اقتصاد، ارتباطات و حتی درمان را به دوش کشید. آموزش آنلاین که تا پیش از آن بیشتر یک کالای لوکس یا تجربهای محدود برای دانشجویان خاص محسوب میشد، ناگهان به صدر جدول نیازهای ضروری خانوادهها راه یافت.
معلمانی که تا دیروز با گچ و تخته سیاه ، انس داشتند، ناچار شدند پشت وبکم بنشینند و دانشآموزانی که بازیهای رایانهای را به هر چیز دیگری ترجیح میدادند، ساعاتی از روز را پای نرمافزارهای کلاس مجازی مهمان شدند. این تغییر اجباری اما برای بسیاری از کارآفرینان عرصه دیجیتال، یک فرصت استثنایی بود. استارتآپهای آموزشی که تا پیش از کرونا برای جذب مخاطب و سرمایهگذار با چالشهای جدی مواجه بودند، ناگهان خود را در مرکز توجه دیدند. والدینی که پیش تر آموزش مجازی را جدی نمیگرفتند، حالا برای یافتن بهترین پلتفرمهای آموزشی کودکانشان دست به جستجو میزدند و معلمان خصوصی که مخاطبانشان محدود به یک محله یا شهر بود، توانستند شاگردانی از سراسر کشور پیدا کنند. این شکوفایی ناگهانی اگرچه شیرین و امیدوارکننده بود، اما خیلی زود تلخی ناشی از ناپایداری زیرساختها را نیز به همراه آورد.
اکنون که ویروس کرونا مهار شده و زندگی به روال عادی بازگشته است، آن شور و شوق اولیه برای آموزش آنلاین تا حدود زیادی فروکش کرده، اما نکته مهم تر این است که آن تجربه دو ساله نتوانسته زیرساختهای شفاف و پایداری را برای کارآفرینی دیجیتال به یادگار بگذارد. اینجاست که معمایی بزرگ پیش روی کارآفرینان، سرمایهگذاران و حتی سیاستگذاران قرار دارد، چرا با وجود آن همه اجبار و ضرورت، هنوز نقشه شفافی برای فعالیت در این فضا ترسیم نشده است؟ کارآفرینی در عرصه آموزش دیجیتال امروز مانند قدم گذاشتن در زمینی است که نه نقشه مشخصی دارد، نه تابلوهای راهنما و نه حتی مالکیتی که بتوان برای دریافت مجوز یا طرح شکایت به آن مراجعه کرد. این وضعیت مبهم، سرمایهگذاری بلندمدت را به شدت دچار تردید کرده است. هیچ کارآفرین عاقلی حاضر نیست سرمایه هنگفتی صرف توسعه پلتفرمی کند که فردا ممکن است با تغییر یک قانون یا قطع شدن ناگهانی اینترنت، تمام زحماتش بر باد رود. این ناپایداری، بزرگترین آفت کارآفرینی در هر حوزهای است.
ابهام در زیرساختهای قانونی شاید مهم ترین بخش این معما باشد. کارآفرین حوزه آموزش دیجیتال نمیداند برای فعالیتش باید از کدام نهاد مجوز بگیرد. آیا آموزش و پرورش متولی است؟ یا وزارت علوم؟ یا سازمان فناوری اطلاعات؟ هر کدام از این نهادها بخشی از قلمرو آموزش آنلاین را از آن خود میدانند، اما هیچکدام مسئولیت کامل آن را نمیپذیرند. استارتآپی که پلتفرمی برای آموزش ریاضی به دانشآموزان دبیرستانی طراحی کرده، نمیداند محتوای آموزشی تولید شده توسط معلمانش باید از کدام فیلتر عبور کند و اگر والدینی به کیفیت آموزش اعتراض کنند، کجا باید پاسخگو باشد. این خلأ قانونی باعث شده بسیاری از فعالان این حوزه در منطقه خاکستری فعالیت کنند. آنها نه کاملاً غیرقانونی هستند و نه کاملاً قانونی. این وضعیت برای کسبوکاری که قصد جذب سرمایه از منابع رسمی یا حتی دریافت وام بانکی دارد، یک مانع بزرگ است. سرمایهگذار وقتی میبیند کسبوکار در هالهای از ابهام حقوقی فعالیت میکند، ترجیح میدهد سرمایه خود را به حوزهای ببرد که چارچوبهای قانونی روشنتری دارد.
اینترنت ناپایدار و محدودیتهای پهنای باند نیز بخش دیگری از این معمای زیرساختی است. آموزش آنلاین، به ویژه در حوزه ویدئوهای تعاملی و کلاسهای زنده، به اینترنت پرسرعت و پایدار نیاز مبرم دارد. کارآفرینی که پلتفرم آموزش زبان طراحی کرده، باید مطمئن باشد که کاربرانش در نقاط مختلف کشور میتوانند بدون قطعی به کلاسها وصل شوند. اما واقعیت این است که کیفیت اینترنت در بسیاری از مناطق هنوز با استانداردهای لازم فاصله دارد. قطعیهای مکرر، سرعت پایین در ساعات اوج مصرف و هزینه بالای اینترنت همراه برای استفاده از ویدئو، همه از عواملی هستند که تجربه کاربری را تخریب کرده و کارآفرین را در موقعیتی دشوار قرار میدهند. او نمیتواند از شرکت زیرساخت شکایت کند و نمیتواند به کاربر بگوید اینترنت خود را ارتقا دهد. تنها میماند و کاربرانی که به تدریج از آموزش آنلاین خسته و دلزده میشوند.
امنیت دادهها و حریم خصوصی نیز یکی دیگر از جنبههای تاریک این زیرساخت ناپایدار است. پلتفرمهای آموزشی حجم عظیمی از دادههای حساس را جمعآوری میکنند: اطلاعات هویتی دانشآموزان، تصاویر آنها در کلاسهای آنلاین، عملکرد تحصیلی و حتی مکالمات خصوصی با معلمان. کارآفرین چگونه باید از این دادهها محافظت کند؟ در نبود قوانین شفاف و ضمانتهای اجرایی، او نمیداند موظف است دادهها را در کجا ذخیره کند، تا چه مدت نگه دارد و در صورت حمله سایبری چه مسئولیتی دارد. موارد نشت دادهها و سوءاستفاده از اطلاعات کاربران در سالهای اخیر نشان داده که این نگرانی کاملاً واقعی است. وقتی خانوادهای متوجه شود اطلاعات فرزندش در یک پلتفرم آموزشی به بیرون درز کرده، به راحتی میتواند اعتمادش را به کل آموزش آنلاین از دست بدهد و این بیاعتمادی، دامن همه فعالان این حوزه را میگیرد.
این وضعیت مبهم، مدل کسبوکار استارتآپهای آموزشی را به شدت تهدید میکند. وقتی زیرساخت پایدار نیست، برنامهریزی برای آینده تقریباً غیرممکن میشود. استارتآپی که بر اساس پیشبینی رشد سالانه ۳۰ درصدی سرمایه جذب کرده، اگر با قطعی گسترده اینترنت یا تغییر ناگهانی مقررات مواجه شود، نه تنها به اهدافش نمیرسد، که ممکن است کاملاً ورشکسته شود. این ناپایداری، استارتآپها را به سمت تصمیمگیریهای کوتاهمدت سوق میدهد. آنها به جای سرمایهگذاری روی تحقیق و توسعه و بهبود کیفیت، مدام نگران بقای فردای خود هستند. نتیجه این میشود که کیفیت خدمات و محتوا فدای بقا میشود و کاربر نهایی همواره تجربه متوسط یا ضعیفی از آموزش آنلاین پیدا میکند.
این چرخه معیوب، هم کارآفرین را خسته میکند، هم کاربر را دلزده و هم در نهایت مانع شکلگیری یک اقتصاد پایدار در این حوزه میشود.

اما در این میان، یک پرسش اساسی باقی میماند، آیا دولت متولی ایجاد زیرساختهاست یا خود کارآفرینان باید دست به کار شوند؟ پاسخ روشن این است که برخی زیرساختها مانند اینترنت پرسرعت، قوانین شفاف و امنیت سایبری، جزو وظایف حاکمیتی است و نمیتوان انتظار داشت کارآفرینان آنها را فراهم کنند. یک استارتآپ آموزشی نمیتواند فیبر نوری بکشد یا قانون مالکیت فکری تصویب کند. اما در عین حال، کارآفرینان نیز نمیتوانند دست روی دست بگذارند و منتظر معجزه دولت بمانند. تجربه نشان داده بسیاری از زیرساختهای نرم مانند ایجاد اعتماد، فرهنگسازی، توسعه محتوای باکیفیت و حتی استانداردسازی، میتواند توسط خود فعالان بخش خصوصی شکل بگیرد. تشکلهای صنفی، اتحادیههای کسبوکارهای مجازی و کنسرسیومهای استارتآپی میتوانند نقش مؤثری در استانداردسازی و ایجاد خودانتظامی ایفا کنند. آنها میتوانند برای رفع موانع قانونی با دولت وارد گفتگو شوند، میتوانند رتبهبندی کیفیت پلتفرمها را ایجاد کنند و میتوانند با ایجاد صندوقهای سرمایهگذاری مشترک، ریسک فعالیت در این حوزه را کاهش دهند.
مسئله زیرساختها برای کارآفرینی دیجیتال در حوزه آموزش، یک مسئله صفر و یکی نیست که بگوییم یا دولت باید همه کار کند یا کارآفرینان. این یک مسئله چندلایه و پیچیده است که نیازمند درک متقابل و همکاری تنگاتنگ میان بخش خصوصی و دولتی است. دولت باید بپذیرد که کسبوکارهای دیجیتال آموزشی، دیگر یک فعالیت حاشیهای و لوکس نیستند، بلکه به بخش جداییناپذیر نظام آموزشی و اقتصادی کشور تبدیل شدهاند. از این رو، تأمین زیرساختهای اساسی برای فعالیت آنها، یک ضرورت است نه یک کار تبلیغاتی یا فانتزی.
از سوی دیگر، کارآفرینان نیز باید بپذیرند که نمیتوانند تا ابد در نقش قربانی بمانند و باید برای ایجاد زیرساختهای نرم و خودتنظیمگری، ابتکار عمل را به دست بگیرند.
طلسم زیرساختها در نهایت، بیش از آنکه یک مشکل فنی باشد، یک مسئله فرهنگی و مدیریتی است. تا زمانی که آموزش آنلاین به عنوان یک شغل و کسبوکار جدی و محترم در نظر گرفته نشود، تا زمانی که پلتفرمهای آموزشی را همچنان تفننی و موقت بدانیم و تا زمانی که قوانین ما نتوانند خود را با سرعت تغییرات تکنولوژی هماهنگ کنند، این طلسم پابرجا خواهد ماند. اما شکستن این طلسم ممکن است. ممکن است اگر دولتمردان به جای برخورد امنیتی و محدودکننده، نگاه توسعهای به فضای مجازی داشته باشند. ممکن است اگر کارآفرینان به جای انتظار برای معجزه، دست در دست هم بدهند و صدای واحدی برای مطالبه حقوق خود باشند. و ممکن است اگر جامعه و کاربران، به جای بازگشت کامل به روشهای سنتی، از کسبوکارهای دیجیتال با کیفیت حمایت کنند. تجربه کرونا نشان داد که آموزش آنلاین نه یک گزینه موقت، که یک ضرورت اجتنابناپذیر است.


