بعضی اسمها را میشود در کتاب تاریخ خواند و از کنارشان گذشت. بعضی اسمها اما انگار هر چند سال یکبار دوباره از دل تاریخ بیرون میآیند و روبروی ما میایستند. رئیسعلی دلواری از همین اسمهاست.
مردی از جنوب؛ از جایی که گرمای آفتاب، بوی دریا و سختی زندگی با هم آمیختهاند. بیشتر از یک قرن پیش، وقتی نیروهای انگلیسی به جنوب ایران آمدند، او میتوانست مثل خیلیها سرش را پایین بیندازد و بگوید این جنگ قدرتهاست و به من ربطی ندارد.اما نرفت. ایستاد.نه چون ایران آن روز بیمشکل بود؛ نه بهخاطر اینکه حکومت وقت بینقص بود یا مردم در رفاه زندگی میکردند. ایران آن روز هم گرفتار ضعف و آشفتگی و اختلاف بود. اما رئیسعلی یک چیز را خیلی خوب میفهمید؛ او درک کرده بود که اگر خانه مشکل دارد، معنایش این نیست که غریبه حق دارد در را بشکند و وارد شود. شاید تمام قصه او همین باشد.هر سال در ۱۲ شهریور ماه که از رئیسعلی دلواری حرف میزنیم، اما اگر فقط چند جمله درباره استعمار انگلیس بنویسیم و از کنارش عبور کنیم، چیزی از حقیقت آن روزها و مقاومت مردم در آن دوران نفهمیدهایم.باید کمی مکث کرد و خودمان را جای آدمهای آن زمان گذاشت؛ آدمهایی که یک روز دیدند جنگ، دیگر خبری در دوردست نیست. کشتیهای جنگی نزدیک شدهاند، نیروی خارجی آمده است. خانه و خاک و آبشان دیگر فقط یک مفهوم روی نقشه نبود؛ چیزی است که ممکن است از دست برود.اکنون سالها گذشته؛ کشتیها و سلاحها عوض شدهاند.
جهان هم دیگر جهان رئیسعلی نیست اما جنوب ایران هنوز همان جنوب است.خلیج فارس هنوز هم برای ایران فقط یک پهنه آبی نیست. آنجا خانه هزاران خانواده است؛ محل کار صیادان، بندر، جزیره، نفتکشها، سربازان و دریانوردان است. آنجا بخشی از زندگی روزمره مردمی است که شاید هیچوقت نامشان در تیتر اخبار نیاید.در همین جغرافیا، سالها بعد از رئیسعلی، علیرضا تنگسیری مسئولیت دفاع از آبهای جنوبی ایران را برعهده داشت و در جنگ اخیر رمضان بعد از به ستوه آوردن دشمن در هوا و دریا مردانه و مظلومانه به شهادت رسید.میان دلواری و تنگسیری بیش از یک قرن فاصله است. شرایط آنها یکی نبود، ساختارهایی که آنها با آن مواجه بودند یکی نبود، دشمنانشان هم یکی نبودند. اما چیزی میان این دو نام، به شکل عجیبی آشناست؛ جنوب، دفاع از خاک و تصمیمی که در لحظه خطر باید گرفته شود و با جانشان برای دفع دشمن از خاک خطر کردن است.
در این نوشته قصد نداریم بگوئیم باید اختلاف سیاسی را کنار بگذاریم؛ اتفاقاً میشود از سیاستهای کشور انتقاد کرد، میشود از اقتصاد ناراضی بود، میشود از مدیران سؤال کرد و حتی میشود از تصمیمهای غلط عصبانی شد اما میان نقد خانه و خانواده و سپردن خانه به مهاجم فاصله زیادی است.شاید این همان نقطهای باشد که تاریخ رئیسعلی هنوز برای ما حرف دارد. آدم میتواند از وضع داخل خانه دلگیر باشد، اما وقتی کسی از بیرون به همان خانه حمله میکند، ماجرا عوض میشود. آن وقت دیگر بحث دوست داشتن یک دولت یا نپسندیدن یک سیاست نیست. بحث یک خانه است؛ خانهای به نام ایران.احتمالاً رئیسعلی هم خودش را قهرمان یک کتاب تاریخ نمیدید. شاید فقط مردی بود که باور داشت نباید کنار بایستد و تماشا کند.تنگسیری هم سالها بعد در همان جنوب، در دنیایی بسیار متفاوت، با همان واقعیت سخت روبرو شد و انتخابش را کرد و ثابت کرد که دفاع از سرزمین برای این مردان فقط یک شعار و زینت نیست، بلکه با جانشان، خاکشان را بیمه میکنند و شاید به همین دلیل است که میان این دو نام، با وجود تمام فاصله تاریخی، رشتهای مشترک دیده میشود. یکی در دلوار ایستاد. یکی در آبهای جنوب. دو زمان متفاوت، دو میدان متفاوت، اما یک جغرافیا که بارها هزینه دفاع از خودش را داده است.
۱۲ شهریور شاید قبل از آنکه روز حرفهای بزرگ باشد، روزی است که باید این سؤال را از خودمان بپرسیم که اگر روزی خطر به خانه نزدیک شد، ما چه میکنیم؟رئیسعلی دلواری پاسخ خودش را داد. علیرضا تنگسیری هم پاسخ خودش را. و تاریخ، عجیب است؛ بعضی سؤالها را هیچوقت از انسان پس نمیگیرد؛ و این صفحه تاریخ همچنان در حال نگارش است و دلواریها و تنگسیریها در صف دفاع از وطن بدون هیچ تردید و شبههای در دفاع از مام وطن سینه سپر میکنند.
منبع: روزنامه تفاهم


