چهل روز از خبر رفتن مردی بزرگ، که قلب بسیاری از مردم را لرزاند، گذشت. مردی که لباس فرماندهی دریا را بر تن داشت، اما بیش از آنکه در ذهنها به عنوان یک مقام شناخته شود، با چهرهای مردمی، خاکی، صمیمی و نزدیک به مردم حضور داشت. چهل روز از پرواز سردارتنگسیری میگذرد که نامش با ایستادگی، مهربانی و مردانگی گره خورده بود. سرداری که رفتنش ناگهانی و ناجوانمردانه بود، همچون بریدن شاخهای تنومند از درختی که تکیهگاه بسیاری بود.
انسانهایی هستند که بودنشان به اطراف آرامش میدهد، نه به دلیل قدرت، بلکه به دلیل شخصیت. شهیدی که امروز از او یاد میکنیم نیز از همین دست انسانها بود. هرجا که میرفت، نخستین چیزی که دیده میشد ، نگاه مهربان و لبخند پدرانهاش بود. سنگینی مسئولیت و سختی مأموریتها نتوانسته بود آن لطافت درونی را از او بگیرد،سردارتگسیری همان مهربانی که ،باعث میشد سربازانش او را نه فقط فرمانده، بلکه تکیهگاهی مطمئن بدانند.چهل روز گذشته و هنوز بسیاری باور نکردهاند که آن قامت استوار دیگر در میان ما نیست. هنوزهمرزمان شهید، مردم خرمشهر، ساحلنشینان، دریانوردان و خانوادههایی که در سختیها دست شان را گرفته بود، وقتی از او میگویند، اشک در چشمانشان حلقه میزند. هنوز دریای جنوب دلتنگ قدمهای مردی است که سالها امنیت را در دل موجها پاسداری کرد. هنوز روایتهایی از کمکهای بیمنت او، از توجهش به محرومان، از حضورش در کنار مردم در روزهای سخت، دهانبهدهان میچرخد.
شهادت او تنها پایان زندگی یک فرمانده نبود،پایان مسیر مردی بود که زندگیاش را وقف آرامش دیگران کرده بود. رفتنش پیام بزرگی داشت،اینکه انسانیت، صمیمیت و مردمداری بزرگترین سرمایههای هر انساناند و حتی پس از نبودنش نیز همچنان الهامبخش باقی میمانند.در چهل روز گذشته، بسیاری از مردم از او به عنوان «سردار مردم» یاد کردند، تعبیری که هیچگاه با دستور و مقام به دست نمیآید. این لقب را نه سازمانی به او داد و نه ساختاری. این مردم بودند که با قلبشان او را چنین نامیدند. آنانی که دیده بودند چگونه در بحرانجنگ رمضان در برابر اسرائیل وامریکای جنایتکار همراهشان بود، چگونه در غمها دلگرمشان میکرد و چگونه در خوشیها شریک شادیشان میشد. او دور از مردم نبود، با مردم بود، میان مردم بود و برای مردم بود.
چهلمین روز شهادت او فرصتی است برای مرور آنچه که از این انسان بزرگ به جا مانده است. میراث او فقط در گزارشها و مأموریتها خلاصه نمیشود، بلکه در خاطرههاییست که از انسانیتش باقی مانده. از پدری که به سربازانش میگفت: «غرور نداشته باشید، مردم ولینعمت ما هستند.» از فرماندهی که حتی در اوج مسئولیت، دست محبت از سر فرزندان شهید وکودکان ساکنان ساحل و خانوادههای نیازمند برنمیداشت. از مردی که میدانست قدرت حقیقی در رفتار، اخلاق و خدمت صادقانه نهفته است.
شاید امروز بسیاری حسرت بخورند که چرا قدر مهربانی، شجاعت و مردمداری او بیشتر دانسته نشد. اما حقیقت این است که ارزش وجودی چنین انسانهایی همیشه پس از رفتنشان بیشتر درک میشود. شاید زمان لازم است تا بفهمیم حضورشان چه وزنی داشته و نبودشان چه خلائی میآفریند.اکنون که به چهلروزگی شهادتش رسیدهایم، باید بدانیم که یاد او نه با مراسمها که با «ادامه دادن راهش» زنده میماند. با مهربانی کردن، با دستگیری از نیازمندان، با شجاعت در انجام وظیفه، با مردمداری، با صمیمیت و با اخلاق. اینها چیزهایی است که او با رفتارش به ما آموخت و اینهاست که میراث واقعی او را میسازد.
چهل روز گذشته و هنوز دلمان نمیخواهد باور کنیم که «سردار مردمی» دیگر در میان ما نیست، وبه امام شهیدش پیوست، اما حقیقت این است که او رفته، اما راهش نرفته. صدای قدمهایش شاید بر خاک بندرها شنیده نشود، اما بر دل مردم حک شده است.
روحش شاد، یادش جاودان و نامش ماندگار. او رفت، اما چراغی که برافروخت خاموش نخواهد شد.


